سيد كريم اميري فيروز كوهي

:نام

اميري فيروز كوهي :لقب
1288 ه‍‍ ق :تولد
1363 ه‍‍ ق :وفات
ديوان اشعار :آثار
 
 

سيد كريم اميني فيروز كوهي، شاعر اديب نامي معاصر، به سال (1288 ه.ش) درفيروزكوه متولد شد.

 

در مدرسه به فراگرفته ادب، منطق، فلسفه، كلام، فقه و اصول پرداخت. اميري از همان آغاز به موسيقي و شعر و ادب داشت و سرانجام همين راه را برگزيد و در موسيقي و شعر به مرتبه والايي رسيد. . وي بعدا تخلص (امير) را انتخاب كرد، از همان آغاز مريض احوال بود و به قول خودش به پيري زود رس گرفتار شد. اگر در شعر او شكوه از پيري بيش تر از ساير مظاهر حيات ديده مي شود نتيجه همين شكستگي و بيماري دامن گير است بيش تر اشعار او بعد از پنجاه سالگي سروده شده است.

 

اميري در انجمن هاي ادبي سراسر كشور شناخته شده بود و با اغلب آنها ارتباط نزديك داشت. وي در سال (1363 ه.ق) در تهران درگذشت.

 

اميري فيروزكوهي از معتقدان و دوستداران شعر (صائب تبريزي) بود. به همين دليل، در اشعار وي تامل بسيار كرد و به ديوان وي (كه خود آن را به چاب رسانيد) مقدمه مفصلي نوشت او سبك صائب را سبك اصفحاني مي ناميد و با اصرار از به كار بردن صنعت هندي كه ديگران براي اين سبك به كار مي بردند، اجتناب مي ورزيد. خود او هم بر شيوه صائب شعر مي گفت و همان نازك خيالي و مضمون آذين هاي عصر صائب را به كار مي گرفت.

 

وي در قالب هاي ديگر غير از غزل هم استاد بود. او به طريق خراساني، خاقاني، ناصر خسرو و انوري مي سرود. از تازه هاي طبع اميري منظومه (اي خواب) است كه به صورت دو بيتي پيوسته در سال (1348 ه.ش) سروده شده است.

 

در شعر او شكوه از زندگي و گلايه از روزگار بسيار است. و از ناپايداري زمانه، ناكامي هاي فردي رنج و دردهاي شاعرانه براي خواننده بسيار مي گويد و گذران بودن جهان كه سزاوار دلبستگي و درنگ نيست.

 
   

سوختن و ساختن

 

كه هم وبال كسان، هم وبال خويشتنم

از آن چو شمع سحر، در زوال خويشتنم

كه همچو سايه خود پايمال خويشتنم

زدست غير چه جاي شمايت است مرا

مرا كه بي خبر از ماه و سال خويشتنم

ز سال و ماه و عزيزان خبر چه مي پرسي

نماند فرقي دگر با خيال خويشتنم

چنان گداخت خيالم كه غير اشكي چند

برون مباد سر از زير بال خويشتنم

بدين فرسودگي آغوش گرم گلي چه كنم

هميشه در پي نقص كمال خويشتنم

كمال نقص من اين بس كه همچو آتش تيره

چو شمع سوخته جان دل به جان خويشتنم